النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

14ماهگی

1392/4/31 2:49
نویسنده : بیتا
204 بازدید
اشتراک گذاری

با تمام عشقی که تو وجودم شعله می کشه ، از سر صدق و محبت به تنها دخترم النا عشقم  سلام می دم . سلام می کنم به دختری که  هر روز عزیز تر از دیروز ، تمام وسعت این قلب ناچیز  مامان رو احاطه کرده . سلام می دم به دخترم که نگاه من رو به زندگی قشنگتر کرده . به دختری  که با اومدنش دنیا رو یه رنگ دیگه کرد و معنی مهر و عشق و محبت مادری رو بهم دیکته کرد . 

 وای النای من  نمی دونی تازگیها آخر شب که می شه چه لحظاتی رو باهات دارم . شاید بعد از مدتی ، دیگه این لحظات تکرار نشه . وقتی شب می شه و چشمهای تو سنگینی خواب رو تحمل می کنه ، تو رو بغل می کنم و آروم آروم برات لالایی می خوونم و شیر میدم و همش قربون صدقت می رم . اما قشنگترین لحظه وقتی که اون چشمهای خوشگلت رو تو چشمام خیره می کنی و با یه معصومیت خاصی بهم توجه می کنی. کاش می دونستم اون لحظه تو فکرت چی می گذره . 

 فقط میتونم بگم که عاشقتم .

من و بابایی خیلی وقتها شده که وقتی شما خوابیدی میاییم بالای سرت و فقط تو رو نگاه میکنیم و لذت میبریم  عاسق اون پاک بودنت هستم عاشق اون معصومیت صورتت هستم .  وقتی برامون دلبری میکنی و ادا در میاری من و بابایی دلمون ضعف میره  وقتی خودتو تو بغلم پرت میکنی و می چسبی به من  دلم یه جوری میشه و هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت میشم .  اگه 1 ساعت ازت دور باشم  تموم ذهنم فقط تویی . یه لحظه نمی تونم اروم بگیرم  و دوست دارم زودی بیام پیشت. 

 راستی خانومی یه هفته میشه که شما اولین قدمهای زندگیت رو برداشتی ومن خیلی

خوشحالم 

ارزو میکنم که این قدمها هر روز در راه موفقیت در زندگیت برداشته بشه ومن هم تا جایی

که در توانم باشه پشت سرت قدم بردارم

 

 

نازنینم نترس قدم بردار دست در دست تو وهمپای تو تا آخرش هستم

 

فدای همه معصومیت وپاکی تو

 

 

 

  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

الناز
31 تیر 92 3:30
سلام بیتای عزیز وبلاگ خیلی خوبی داری و خوب می نویسی امیدوارم دختر خوشگلت خوب و سلامت باشه، دختر منم الناست الان هفت ماهه است منم دارم وبلاگش رو مینویسم ولی خیلی دیر شروع کردم به ما هم سر بزن و نظر بده ، خوشحال میشم http://princess-elena.niniweblog.com/
سحر
25 مرداد 92 8:59
خداااایا چقده تو ناناز شدی اخهههه خوووشگل طلا جیگر طلا بوووووس....وااای بیتا منم منتظرم تا زودتر جوجم به دنیا بیاد و همین حس ها رو باهاش تجربه کنم
مامان شاهزاده کوچولو
26 مرداد 92 4:52
سلام مامان بیتا کجایی؟ ازتون خبری نیست؟ مطلب جدید نذاشتی؟ مرسی که به ما سر زدی بازم بیا فعلا بای النا خوشملتم بوس بوس
خاله آزاده
3 مهر 92 13:01
جونم قربونت بشم که اینجا انقدر ناز شدی مثل مامانه گلت دوسستت دارم عزیزم